سوختنی که ساختنی را در پی دارد...

هیچوقت برای وبلاگم چیزی ننوشتم.برای سالروز تاسیسش حتی یک خط هم ننوشتم.ولی امروز میخواهم چند خطی برایش بنویسم.وقتی آنجا را می ساختم هدفم آنچه امروز می نویسم و می فهمم و میخوانم نبود.یادم می آید هدفی بود که باورش کرده بودم.ولی نمیدانم چرا شده بود یک عذاب.شده بود شکل یک کابوس که هر کسی به نوعی آْن را برایم تفسیرش میکرد و مانند پتک سنگینی آن را بر سرم میکوبید و من مبهوت از این همه فشار از درون خرد میشدم و دم نمیزدم.برای هر شروعی پایانی هم هست.این را باورش داریم.الان هم وقت پایانی بود که در پسش یک شروع دیگری را رقم زد.سوختنی که ساختنی را در پی دارد.درست مثل ققنوسی که خود را میسوزاند تا از نو متولد شود و این تمثیلی است از فنا ناپذیری و حیات جاودان.من هم میخواهم بگویم آنجا پایان نیافت،جایش رابه یکی دیگر داده تا ادامه دهنده راهش باشد.خواستم آنجا بنویسم در نزنید،کسی در خانه نیست ولی بهتر آن دیدم که با سکوتم آرامش آنجا را بر هم نزنم.آرامشی که پس از هر کشمکشی چند صباحی حکمفرما میشود،میخواهم این سکوت و آرامش آنجا را ابدی کنم.برای همین اینجا مینویسم برای آنجا.

اما اینجا،میخواهم اینجا ادامه دهنده راهی باشد که در آن کوچه پس کوچه های فراموش شده گمش کرده بودم.برای همین نامش را گذاشته ام پرانتز باز.پرانتزی که مشخص نیست کی بسته شود.شاید زمانی که دیگر توضیحی نباشد که باید درون پرانتز نوشت.اینجا جدای از آنجا نیست.اینجا به منزله یک پرانتزی است که ادامه دهنده قبل هست.

با خودم حرف میزنم.چیز هایی را به خودم گوشزد میکنم.فقط یادت باشد ثابت قدم بمانی،یادت باشد حیف و میل نکنی رنگ ایمانت را،یادت باشد توکل را ضمیمه پرونده ات بکنی.

پی نوشت: دنبال یکی میگردی! یکی مثل خودت! یکی که خیلی از لذت ها،آرامش ها،راحتی ها را ندیده عوضش خیلی چیز های دیگر را دیده که روح خیلی ها ازشان خبر ندارد.

 

/ 23 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

سلام. من خوبم تقریبا. مرسی. تو خوبی؟ [گل]

رها

سلام احساست می کنم همین دور و بر! کجایی؟

رها

سلام. نیستی؟ [ناراحت]

اندازه همه ی همه ی همه ی همه ی دنیا مرسی.دست پنجت درد نکنه جناب پیچیده.راستی سلاملکم.میگم مگه مرد سالاریه من برم چایی دم کنم؟اصلا چه معنی داره مرد چایی بخواد؟مرد باید یه گوشه بشینه تند تند شرم کنه.اون فایلا به دردم خورد.زیادی.وداع با احترام آنا

ساحل( سپنج)

سلام . ممنوننننننننننننننننننننننم [لبخند][گل] شما خوب هستید به امید خدا؟

ساحل(‌سپنج )

منظورتون رو متوجه شدم دوست خوبم . خدا همه جا هست و تمام آفرینش از هم جدا نشدنی هستند. یعنی همه به هم مرتبط هستند و چون خالق همه اینها خداست پس مسلما خودش هم همه جا هست. تک تک ذرات هستی نشانه ی حضور خداست. این هم کمی از حرف های من هم برای تایید اینکه من منظورتون رو متوجه شدم.

ساحل(‌سپنج )

و اگر بخوام کمی بیشتر توضیح بدم اینکه خدا همه جا حاضر هست و تمام رفتارهای ما رو شاهده.در تک تک ذرات هستی. و این رو فقط جزیی از شنیده ها از کودکیم تا الان نمیدونم. بلکه کاملا در افکارم اثبات شدست. اما نمیخوام بیشتر تعمیمش بدم چون چیزی که در اندیشه ام هست برام سخته بیانش. فقط اینو بگم که خداوند طول و عرض و جسم و وابستگی به زمان نداره که بخوایم تصور کنیم فقط یه جا بتونه حاضر باشه. باهاتون موافقم و این برای من اثبات شدست. نه اینکه بخوام بی اندیشه قبولش کرده باشم. [گل][لبخند]

ساحل(‌سپنج )

شاید حرفایی که زدم خیلی آشکار و واضح باشه. اما این رو خوب میدونم خیلی ها هنوز به اون باور اصلی نرسیدن. باور به هدف خلقت و باور حضور خدا در تمام لحظه ها. باور اینکه هر چیزی جوابی داره. باور اینکه هر اتم و هر ذره ای تمام رفتارهای مارو میبینه و در حافظش ذخیره میکنه. مطمئنا من هم نرسیدم. اگر همه به این باور برسن فکر میکنم جهان زیبایی داشته باشیم. نمیدونم منظورم رو خوب رسوندم یا نه. اما میدونم اینجور مسائل رو خوب نمیشه بیان کرد.